اسفند ۴, ۱۳۹۶
صفحه اصلی / شعر و قصه / قصه کودکانه برای آموزش ریختن زباله در سطل آشغال

قصه کودکانه برای آموزش ریختن زباله در سطل آشغال

4+
قصه کودکانه برای آموزش ریختن زباله در سطل آشغال
۵ (۱۰۰%) ۱ امتیاز

 

قصه میمون بلا و سطل آشغال

یکی بود یکی نبود ، یکی از روزها آقا رضا به همراه پدر و مادرش به پارک جنگلی رفتند . آقا رضا ۴ ساله بود و گلها و حیوانها را خیلی دوست داشت.

آقا رضا وقتی رسید پارک دید روی زمین پر از پوست موز هست .

آقا رضا تعجب کرد ! چرا اینجا اینقدر کثیفه ؟ کی این همه پوست موز ریخته روی زمین ؟

یکبارگی یک پوست موز از بالای درخت افتاد جلو پای آقا رضا !

آقا رضا با خودش گفت : یعنی چی ؟ یعنی درخته موز خورد ؟

از بالای درخت صدای خنده اومد …..   هی هی هی

آقا رضا رو کرد به بالای درخت و گفت : تو کی هستی ؟ به چی می خندی ؟

یه میمون کوچولو بلا از بالای درخت اومد پایین تر خودشو به آقا رضا نشون داد و گفت : من میمونم

آقا رضا گفت : تو پوست موز انداختی روی زمین ؟

میمون گفت : خوب آره من بودم …. موز خوردم ، … پوستش که نمی تونم بخورم …. باید بندازم بیرون.

آقا رضا گفت : ولی نباید پوست موز بندازی روی زمین . باید بندازی توی سطل آشغال !

میمون  با تعجب گفت : سطل آشغال دیگه چیه ؟

آقا رضا گفت : سطل آشغال یه چیزی که آشغال می ریزن داخلش .

میمون گفت : خوب چه اشکال داره بریزیم روی زمین ؟

آقا رضا گفت : همه جا پر از
آشغال میشه …. همه جا کثیف میشه

میمون گفت : ولی من که سطل آشغال ندیدم .

آقا رضا گفت : بیا تا باهم بریم نشونت بدم کجاست ؟

میمون از درخت اومد پایین دست آقا رضا گرفت با هم رفتند کنار پارک یک سطل آشغال آبی پیدا کردند .

میمون قول داد از این به بعد پوست موز ها رو بریزه داخل سطل آشغال .

اگر بچه شما هم رعایت نمی کنه و پوست و آشغال داخل سطل زباله نمی ریزه حتما این قصه رو براش تعریف کنید . این قصه رو من ساختگی برای پسر خودم گفتم خیلی موثر بود . حالا دیگه پسر من درک کرده که نباید آشغال و پوست خوراکی ها روی زمین بریزه . امیدوارم برای شما هم موثر باشه.

101

4+

این مطالب را نیز ببینید!

شعر کودکانه روند رشد گل

14+ شعر کودکانه روند رشد گل ۴٫۷۵ (۹۵%) ۴ امتیازs شعر کودکانه روند رشد گل ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *